منوی اصلی
دوستان من
نویسندگان
روز شمار عید غدیر
درباره نویسنده
استاد سید علی اصغر موسوی

مشخصات: Persian Iraniani muslem_ shia _ poet & Researcher of Religious Literature seyed.Ali Asghar.Mousavi استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهشگر ادبیات دینی بانزدیک به سه دهه فعالیت ادبی دارای تالیفات متعدد و مقالات ادبی فراوان در زمینه شعر و ادب شیعی. نظریه پرداز مکتب شعر دینی و منتقد آثار ادبی شیعی بخصوص شیعه امامیه. انجمن پژوهشگران ادبیات دینی در منزل ایشان در شهر قم برگزار می شود و اهلی محدود انجمن که اغلب از اساتید دانشگاه و دانشجویان ادبیات فارسی هستند ازپژوهش ها .نقدها. و نظریات ایشان در زمینه ادبیات شیعی استفاده می کنند. ایشان شخصی مستقل در عقیده و مرام هستند، عضو یاحقوق بگیرجایی نبوده و تعلق خاطری به هیچ گروه یا سازمان و نهاد نداشته و ندارند. //// تالیفات: 1- آرایه های اخلاقی در متون دینی و ادب پارسی - دفتر عقل قم- مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما -1387//// 2- ازنیایش تا ملکوت - ترجه دعا های اوقات - مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما 1388 ///3 - حج حقیقت جاودانه - مرکز پژوهش صدا و سیما 1391 ///4 - حضرت فاطمه الگوی بی بدیل - در دست تالیف /// 5- کلیات آثار شعری به نام الفبای تنهایی 700 صفحه بلاتکلیف در معاونت فرهنگی وزارت .... به دلیل عدم توافق صاحب اثربرای چاپ. و بی شمار متون نثر و مقالات و نقدهای ادبی با گرایش دینی که در فضای وب سرگردان است ..... ------------------------------- تلفن تماس: 09192946764

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


ابر برچسب ها
نویسنده: کلک حکمت:عشق عقل - ۱۳٩۳/٧/٢٠
استادسیدعلی اصغرموسوی

جام غدیر




جام غدیر
 آیینهها را بیاور، امشب به نام غدیر است
امشب که آیینه حتی، محو سلام غدیر است

هر چند کعبه ندارد، تنپوش سبز صنوبر
اما نگاهش بهاری، از احترام غدیر است

شاید برای غزلها، آیینه کافی نباشد
حیرانی آسمانها، مست مرام غدیر است

روییده حسی مرتب، در حلقههای گل امشب
آکنده شاید در اینجا، عطر پیام غدیر است !

خم، با تمام شگفتی ذوق فلاطون ندارد
ساغر بیاور، که اینک مستی  به نام غدیر است!
ما تشنه هستیم و دریا، دلتنگ یک جرعهی عشق
گویی، که رنگ تمام هستی ز جام غدیر است

هر شب که چیند ستاره، چشم تماشا بگوید:
این کهکشان شناور، سبز از دوام غدیر است...
****
{اسعدالله ایامکم جمیعا}
***
به یادحضرت علامه شیخ عبدالحسین امینی (رضوان الله تعالی علیه)صاحب الغدیر:


مکتب شعر دینی
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
1383- قم
...
کلمات کلیدی این مطلب :  جام غدیر ، شعرغدیر ، مکتب شعردینی ، سیدعلی اصغرموسوی ،
موضوعات :  آیینی و مذهبی ،


شعرغدیر



شهادت حضرت علی علیه السلام

 

سحرگاه خونین شهادت


سحرگاه خونین
***
سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 
شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت 
سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست
سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست 

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه 
شدن شهید تماشا، شبیه پروانه! 

سحر برای علی، آشناترین درمان 
سحر برای علی، رستن از غم زندان 

سحر برای علی، پرتو رخ همسر
سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست 
سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

*

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 
شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است 
به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!
کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟
که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد
و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!
چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست 
کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:
که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست
سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود 
تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست
تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست 

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!
که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود 
برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود
به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

**

امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!
شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟
فدای عشق همیشه خدایی ات باشد! 

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم 
در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان
تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !
**
مکتب شعر دینی
قم-سیدعلی اصغرموسوی
85-1375


شهادت حضرت علی علیه السلام, سحرگاه خونین شهادت

 

سحرگاه خونین شهادت


سحرگاه خونین
***
سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 
شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت 
سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست
سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست 

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه 
شدن شهید تماشا، شبیه پروانه! 

سحر برای علی، آشناترین درمان 
سحر برای علی، رستن از غم زندان 

سحر برای علی، پرتو رخ همسر
سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست 
سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

*

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 
شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است 
به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!
کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟
که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد
و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!
چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست 
کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:
که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست
سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود 
تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست
تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست 

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!
که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود 
برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود
به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

**

امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!
شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟
فدای عشق همیشه خدایی ات باشد! 

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم 
در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان
تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !
**
مکتب شعر دینی
قم-سیدعلی اصغرموسوی
85-1375


شهادت حضرت علی علیه السلام, سحرگاه خونین شهادت

عطر دیدار
هر کجا نام علی برده شود، شور آنجاست
شور آمیخته با شعشعه ی نور آنجاست

نه نیازم به خرابات، نه دیر است و حرم
هر کجا نام علی برده شود، طور آنجاست!

جام جم گو، که بمان در خم خوش خطی ها
مستی ناب ازل، شیشه و انگور آنجاست

مشک آهوی حرمگاه، به کوی اش جاری
عطر گیسوی پریشان شده ی حور آنجاست

عارف و عامی و زاهد، به تماشا سرگرم
مست از شرم تمنا، دل مستور آنجاست

دار عشقش، همه را شور انالحق داده ست
قاضی و محتسب و گزمه و منصور، آنجاست

یک شب آیینه ی من هم ز تجلّی پر شد
فاش دیدم که دل ناظر و منظور آنجاست!

مسجدی بود و علی بود و سحرگاهی ژرف
و دلم مشتعل از شعشعه ی نور، آنجاست

پیش رفتم که سلامش بدهم، پاسخ گفت:
هر کجا، نام علی برده شود، شور آنجاست

***
سیدعلی اصغرموسوی
1382-قم
----------
******************

به نام گل

به نام گل، که همیشه به لب سلام تو دارد

به نام دل، که هماره به جان پیام تو دارد!

به نام آینه، وقتی اسیر حیرت خویش است

به دل نگاه تو اما، به لب مرام تو دارد!

به نام خاطره، وقتی مرور می شود، اما

میان بغض و تماشا، شمیم نام تو دارد!

به نام زمزمه، وقتی نشسته بر دل هامون

به جان نوای غریبی، به لب کلام تو دارد!

به نام عاطفه، وقتی شبیه باد بهاری

میان سیر چمن ها، طنین گام تو دارد!

به نام غنچه، که وقتی شکفته می شود، اول

برای نافله خواندن، به لب سلام تو دارد!

به نام خم، که همیشه پر است از عطش عشق

و در ضمیر نگاهش، غم مدام تو دارد؟!

به نام ساغر و باده، که هر دو وحدتِ محض اند

به نام آن که همیشه، به دست، جام تو دارد!

مرا ببخش به نامت، که نامِ نامی حق است

چو بر شرافت عالم، شرف غلامِ تو دارد!
***
استادسیدعلی اصغرموسوی

1377- قم
مکتب شعر دینی
مکتب شعر امامیه
...


غزل های دینی استاد موسوی, شعرهای علوی استاد موسوی

عطر دیدار
هر کجا نام علی برده شود، شور آنجاست
شور آمیخته با شعشعه ی نور آنجاست

نه نیازم به خرابات، نه دیر است و حرم
هر کجا نام علی برده شود، طور آنجاست!

جام جم گو، که بمان در خم خوش خطی ها
مستی ناب ازل، شیشه و انگور آنجاست

مشک آهوی حرمگاه، به کوی اش جاری
عطر گیسوی پریشان شده ی حور آنجاست

عارف و عامی و زاهد، به تماشا سرگرم
مست از شرم تمنا، دل مستور آنجاست

دار عشقش، همه را شور انالحق داده ست
قاضی و محتسب و گزمه و منصور، آنجاست

یک شب آیینه ی من هم ز تجلّی پر شد
فاش دیدم که دل ناظر و منظور آنجاست!

مسجدی بود و علی بود و سحرگاهی ژرف
و دلم مشتعل از شعشعه ی نور، آنجاست

پیش رفتم که سلامش بدهم، پاسخ گفت:
هر کجا، نام علی برده شود، شور آنجاست

***
سیدعلی اصغرموسوی
1382-قم
----------
******************

به نام گل

به نام گل، که همیشه به لب سلام تو دارد

به نام دل، که هماره به جان پیام تو دارد!

به نام آینه، وقتی اسیر حیرت خویش است

به دل نگاه تو اما، به لب مرام تو دارد!

به نام خاطره، وقتی مرور می شود، اما

میان بغض و تماشا، شمیم نام تو دارد!

به نام زمزمه، وقتی نشسته بر دل هامون

به جان نوای غریبی، به لب کلام تو دارد!

به نام عاطفه، وقتی شبیه باد بهاری

میان سیر چمن ها، طنین گام تو دارد!

به نام غنچه، که وقتی شکفته می شود، اول

برای نافله خواندن، به لب سلام تو دارد!

به نام خم، که همیشه پر است از عطش عشق

و در ضمیر نگاهش، غم مدام تو دارد؟!

به نام ساغر و باده، که هر دو وحدتِ محض اند

به نام آن که همیشه، به دست، جام تو دارد!

مرا ببخش به نامت، که نامِ نامی حق است

چو بر شرافت عالم، شرف غلامِ تو دارد!
***
استادسیدعلی اصغرموسوی

1377- قم
مکتب شعر دینی
مکتب شعر امامیه
...


غزل های دینی استاد موسوی, شعرهای علوی استاد موسوی

 

بهار چشم‌هات

بی قرارم در بهاران، بی قرار چشم‌هات

کاش می‌آمد نسیمی، از دیار چشم‌هات

کاش هر روزی نگاهم عصمت آیینه داشت

غرق می‌شد در طلوع آشکار چشم‌هات

قرعه بر نام کدامین عید می‌افتد، عزیز!

تا شود آدینه ای، آیینه دار چشم‌هات

جویبار چشمم از شوق نگاهت، دیدنی است

آن سحر گاهی که می‌آید بهار چشم‌هات

خلوتی دارم، ولی، دور از شگرد واژه‌ها

گاه گاهی می‌کنم شعری نثار چشم‌هات

***

استادسیدعلی اصغرموسوی

قم-  1377

 





 
نثر ادبی اربعین

مولا جان! هر گاه عطر نامت بر خیالم می وزد، دل به لحظه های عاشورایی ات می دهم و سرشار از یادت،رو به روی گلدسته های دعا می ایستم و سلام می دهم؛

" السلام علیک یا اباعبدالله (ع) ".

سلام بر تو و غریبانه هایت؛ سلام بر تو و زخم هایت؛ سلام بر تو و گل های گلستانت که حتی بین تمام لاله ها، برترین است.

سلام بر تو و غم هایی که در خاطر ما، مثل جاده های انتظار، به طول آسمان و به عرض زمین است.

مولا جان، یا اباعبدلله (ع)! تمام مرثیه ها را کنار هم می چینم و غزل های ناتمام، با تصاویر اشک ها، به پایان می رسند، ولی انگار تازه باید به شروعی دوباره بیندیشم!

نمی دانم از کجا شروع کنم؛ از حضور اشک یا سقوط مشک؟ از پرواز علی اصغر (ع) یا عروج قاسم (ع)؟ از نگاه علی اکبر (ع) یا حسرت تماشای پدر؟ از افسوس زینب (ع) یا وداع سکینه (ع)؟ از فرار اسب یا زین واژگون؟ از گودال قتلگاه یا تلّ زینبیه؟

 از چه بگویم ... از کجا بگویم!

- باز هم اربعین آمد؛ باز هم عطر یاد تو مشام سیب های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت.

باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.

باز هم، آسمان بی تابی حضرت جبریل (ع) را به تماشا نشست.

باز هم اربعین آمد تا "شاعر"، مرثیه ی نگاهش را به لهجه ی اشک بسراید:

دیدنی تر زآسمان ،اما

آه ازاین فرصت تماشایی

کاروان خسته باز می آید

سمت این غربت تماشایی

 قسمتی از تمام تصویر است

لحظه های غریب عاشورا

سینه سینه همیشه می نالد

نی نوای غریب عاشورا

***

 مولاجان! تویی چلچراغ هدایت در آسمان باور ما، تا کسی مسیر سعادت را گم نکند.

باز هم اربعین آمد تا در قنوت خویش، اشک ها را به تماشا بنشینم و نبض نمازم را با یاد تو هم آهنگ سازم.

مولای مهربانی ها! چگونه می توانم از یاد ببرم نماز تو را؛ نمازی که به خون نشست، نمازی را که وضویش با خون، سجاده اش با خاک و مصلایش به وسعت کربلا بود.

اگر نبود شکوه شهادتت، زندگی واژه ای متروک در قاموس روزگار می شد. اگر نبود فریاد "هیهات منّا الذلة" ات، مردمان ذلت و خواری را افتخاری برای خویش می شمرند!

*  *  *

خورشید شرمناک تر از همیشه طلوع کرده است.

گوشه چشمی به دروازه "شام" می اندازد؛ چقدر پستی این قوم گسترده است؟!

 پانصد هزار مترسک دهل نواز و مطرب دف نواز، با امیران "زر و زور و تزویر"!

اینان به استقبال کدامین فتح الفتوح آمده اند؟! افسوس که مردم شام "رومی" اند!

دینشان، شرافتشان، تخت و بخت و "خلافت" شان رومی است؛ در ازدحام چشم های پلید "زر پرست". در انبوه نظاره گران، قرآن خونین، قرآن مجسم رفته بر روی نی؛ چه زیبا آیه های عشق را تلاوت می کند !

"کاروان کربلا" وارد شام می شود ؛ شهری که در و دیوارش، بوی کفتار، بوی یزید، بوی مروان، بوی عفونت دهان های آلوده به شراب می دهد.

شهری که "خلیفه" اش، سگ و شراب و میمون را به "مشاوره" بر می گزیند و "خلیفه گاهش" محل خودنمایی فرزندان "حرام" است و مردمان کوچه و بازارش، حتی به اندازه "نوک بینی شان" از "اسلام" اطلاع ندارند!

چه جای شگفتی است؟ اگر "چوب خیزران" جرأت زیاده روی و دراز دستی کند!

اگر حریم حرمت رسول خدا (ص) را اوباش شامی، "غنیمت جنگی" می پندارند!

اگر اهالی غیرت و شرف و آزادگی را تنها به بهانه "اعتراض" به عملکرد آن ها، گردن می زنند!

اگر حتی به غربت غریبانگی و وسعت اندوه حضرت رقیه (س) رحم نمی کنند!

یکی باید برخیزد و پرده ی رنگارنگ فریب را از چهره این "بت" فرومایه جاهل، فروکشد!

یکی باید باشد و بگوید: «چه امر عجیب و عظیمی است که نجیب زادگانی که لشکر خداوندند، به دست "طلقاء" که لشکر شیطان اند کشته شوند؟!

ای یزید! اگر امروز ما را "غنیمت" خود دانستی، زود باشد که این غنیمت، موجب "غرامت" تو گردد. در هنگامی که نیابی، مگر آن چه را که از پیش فرستاده ای»[1]

یکی باید برخیزد و خود را چنین معرفی کند: «ایها الناس! منم فرزند مکه و منا، منم فرزند زمزم و صفا!

منم فرزند فاطمه ی زهرا (س)، منم فرزند دخت نبی مصطفا(ص)، منم فرزند خدیجه کبری(س)، منم فرزند امام مقتول به تیغ اهل جفا»، منم فرزند "شهید لب تشنه" کربلا.[2]

گویی شهرشام ؛ شهر فرومرده در جهل اموی را، تلنگر دستی "الهی" نیاز بود؛ تا پرده از چهره ریایی و فریب کارانه اش باز گیرد .

با خطبه های حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) شرافت نبوی و صداقت علوی نجابت وجودی اهل بیت (ع) را به شامیان معرفی کرد.

" و قصر نشینان میمون باز اموی" دوباره مثل روز "بدر" به خفت و خواری مبتلا شدند...سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله تنها در کشور بی سامان عراق  ، در راه زیارت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین (ع)چه تعداد شهید می دهد؛تا چه رسد به قیام های مرتبط با مکتب جهانی عاشورا ؟!

...سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله تنها در کشور بی سامان عراق  ، در راه زیارت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین (ع)چه تعداد شهید می دهد؛تا چه رسد به قیام های مرتبط با مکتب جهانی عاشورا ؟!

اربعین و عاشورا تنها دو روز از روز های سال و دو کلمه از کلمات عربی- فارسی است ؛ اما ذات این کلمات با نام مردی سترگ عجین شده اند. مردی که در عرصه حیات بشری زنده ترین مرد است و آرمانش پویا ترین آرمان !

کدامین تمدن توانسته به اندازه تمدن عارفانه – عاشقانه ی عاشورا این مقدار ماندگاری داشته باشد ؟!

کدامین فرمانروا توانسته در طول تاریخ به اندازه امام حسین (ع) بر دل وجان آدمی این مقدار حکومت کند ؟!

کدامین رهبر در جامعه توانسته در جهان این مقدار فدایی داشته باشد؟!

فدایت شوم  پسر فاطمه(س) !

کیستی ای جان ؟! که این گونه جانانه دوستت داریم .

سلام و درودمان بر تو ! تویی، که تمام هستی بدون نام تو صفایی ندارد .

صل الله علیک یا ابا عبدالله ! 

******

نویسنده : استاد سید علی اصغرموسوی

تکثیر بارعایت " امانت " بلامانع است

 -------------------------------------------------------------------------------------------------

 [1] بخش از خطبه ی حضرت زینب (س)

[2] همان

 



نثر ادبی اربعین

سیل آتش

**

اسلام "فوبیا" که بهانه شده تورا

خورده به سنگ فتنه کمانه شده تورا

می خواستی که آب گل آلود سر کشی؟

تورت به پا گرفته، دهانه شده تورا

آتش گرفته ای که محمد(ص) ،محمد است !

بس که" حسد" به ریشه زبانه شده تورا

آدم نمای " آدمکی " بین پنبه زار

"هیکل" نبین که رنگ "فسانه " شده تورا !

گرچه بهار قامت اسلام سال هاست –

با سنگ های "فتنه " نشانه شده تورا

اما بدان ، که در پی هر هتک حرمتی

ناخواسته ، چه سیل ، روانه شده تورا

سیلی که جای آب ، زآتش فشانی اش

همچون گدازه ، وارد خانه شده ، تورا

***

قم – مهر1391

***

دهانه : بخشی از لگام

 



شعر استاد موسوی درباره توهین کنندگان به پیامبر(ص )

سوار مرکب جنون(دن کی شوت)

***

کف کرده پوزه‌اش به تقلای بی‌درنگ

بس که جویده در کف خاخام، پالهنگ

خِنگ سیاه پوزه‌ی بوزینه شکل را

باید که بست پار دُمی هم کنار تنگ

اهریمن است آن که شده همچنان سوار

خاخام پیر جلوه نکرده به آب و رنگ

خاخام پیر، پیرو موسی (ع)، نه سامری ست 

"شیطان " نشسته روی چنین مرکب ملنگ !

هر دو کنار گند و کثافت شبیه هم

اسب و سوار، مست جنون، منگ منگ منگ

"صهیون" همان سوار و « یو اس آ» به زیر پاش

 "دُن کیشوتی" که با همه دارد خیال جنگ

همواره در جهان، همه دم فتنه می کند:

با فیلم و با مقاله و با بمب، یا تفنگ

این روزها به سمت خدا پارس می کند

با پوزه‌ی دراز کف آلود و هر دو چنگ

گویا دوباره کرده فراموش در زمین ؟!

مردان حق نشسته به راهند چون پلنگ

"خیبر" هنوز معرکه پرداز مردهاست

"بدر و حنین"، سر به سر آماده با خدنگ

"لبنان" فقط نمونه‌ی یک خشم ساده بود

"ایران" برای معرکه آماده بی‌درنگ !

با "غبغبی" که "دمبه‌ صفت" باد کرده است

شمشیر من کفاف بود، یا که قلوه سنگ

***

تابستان 1391



شعر استاد موسوی درباره توهین کنندگان به پیامبر(ص )

مطالب قدیمی تر »