ناد علیا مظهر العجائب - yaali
آنچه در باره مولا -ع- و اهل بیت زیبایی در کلمات هست می توانید بخوانید

عطر دیدار
هر کجا نام علی برده شود، شور آنجاست
شور آمیخته با شعشعه ی نور آنجاست

نه نیازم به خرابات، نه دیر است و حرم
هر کجا نام علی برده شود، طور آنجاست!

جام جم گو، که بمان در خم خوش خطی ها
مستی ناب ازل، شیشه و انگور آنجاست

مشک آهوی حرمگاه، به کوی اش جاری
عطر گیسوی پریشان شده ی حور آنجاست

عارف و عامی و زاهد، به تماشا سرگرم
مست از شرم تمنا، دل مستور آنجاست

دار عشقش، همه را شور انالحق داده ست
قاضی و محتسب و گزمه و منصور، آنجاست

یک شب آیینه ی من هم ز تجلّی پر شد
فاش دیدم که دل ناظر و منظور آنجاست!

مسجدی بود و علی بود و سحرگاهی ژرف
و دلم مشتعل از شعشعه ی نور، آنجاست

پیش رفتم که سلامش بدهم، پاسخ گفت:
هر کجا، نام علی برده شود، شور آنجاست

***
سیدعلی اصغرموسوی
1382-قم
----------
******************

به نام گل

به نام گل، که همیشه به لب سلام تو دارد

به نام دل، که هماره به جان پیام تو دارد!

به نام آینه، وقتی اسیر حیرت خویش است

به دل نگاه تو اما، به لب مرام تو دارد!

به نام خاطره، وقتی مرور می شود، اما

میان بغض و تماشا، شمیم نام تو دارد!

به نام زمزمه، وقتی نشسته بر دل هامون

به جان نوای غریبی، به لب کلام تو دارد!

به نام عاطفه، وقتی شبیه باد بهاری

میان سیر چمن ها، طنین گام تو دارد!

به نام غنچه، که وقتی شکفته می شود، اول

برای نافله خواندن، به لب سلام تو دارد!

به نام خم، که همیشه پر است از عطش عشق

و در ضمیر نگاهش، غم مدام تو دارد؟!

به نام ساغر و باده، که هر دو وحدتِ محض اند

به نام آن که همیشه، به دست، جام تو دارد!

مرا ببخش به نامت، که نامِ نامی حق است

چو بر شرافت عالم، شرف غلامِ تو دارد!
***
استادسیدعلی اصغرموسوی

1377- قم
مکتب شعر دینی
مکتب شعر امامیه
...
[ ۱۳٩٢/٢/٢٩ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

عطر دیدار
هر کجا نام علی برده شود، شور آنجاست
شور آمیخته با شعشعه ی نور آنجاست

نه نیازم به خرابات، نه دیر است و حرم
هر کجا نام علی برده شود، طور آنجاست!

جام جم گو، که بمان در خم خوش خطی ها
مستی ناب ازل، شیشه و انگور آنجاست

مشک آهوی حرمگاه، به کوی اش جاری
عطر گیسوی پریشان شده ی حور آنجاست

عارف و عامی و زاهد، به تماشا سرگرم
مست از شرم تمنا، دل مستور آنجاست

دار عشقش، همه را شور انالحق داده ست
قاضی و محتسب و گزمه و منصور، آنجاست

یک شب آیینه ی من هم ز تجلّی پر شد
فاش دیدم که دل ناظر و منظور آنجاست!

مسجدی بود و علی بود و سحرگاهی ژرف
و دلم مشتعل از شعشعه ی نور، آنجاست

پیش رفتم که سلامش بدهم، پاسخ گفت:
هر کجا، نام علی برده شود، شور آنجاست

***
سیدعلی اصغرموسوی
1382-قم
----------
******************

به نام گل

به نام گل، که همیشه به لب سلام تو دارد

به نام دل، که هماره به جان پیام تو دارد!

به نام آینه، وقتی اسیر حیرت خویش است

به دل نگاه تو اما، به لب مرام تو دارد!

به نام خاطره، وقتی مرور می شود، اما

میان بغض و تماشا، شمیم نام تو دارد!

به نام زمزمه، وقتی نشسته بر دل هامون

به جان نوای غریبی، به لب کلام تو دارد!

به نام عاطفه، وقتی شبیه باد بهاری

میان سیر چمن ها، طنین گام تو دارد!

به نام غنچه، که وقتی شکفته می شود، اول

برای نافله خواندن، به لب سلام تو دارد!

به نام خم، که همیشه پر است از عطش عشق

و در ضمیر نگاهش، غم مدام تو دارد؟!

به نام ساغر و باده، که هر دو وحدتِ محض اند

به نام آن که همیشه، به دست، جام تو دارد!

مرا ببخش به نامت، که نامِ نامی حق است

چو بر شرافت عالم، شرف غلامِ تو دارد!
***
استادسیدعلی اصغرموسوی

1377- قم
مکتب شعر دینی
مکتب شعر امامیه
...
[ ۱۳٩٢/٢/٢٩ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

 

بهار چشم‌هات

بی قرارم در بهاران، بی قرار چشم‌هات

کاش می‌آمد نسیمی، از دیار چشم‌هات

کاش هر روزی نگاهم عصمت آیینه داشت

غرق می‌شد در طلوع آشکار چشم‌هات

قرعه بر نام کدامین عید می‌افتد، عزیز!

تا شود آدینه ای، آیینه دار چشم‌هات

جویبار چشمم از شوق نگاهت، دیدنی است

آن سحر گاهی که می‌آید بهار چشم‌هات

خلوتی دارم، ولی، دور از شگرد واژه‌ها

گاه گاهی می‌کنم شعری نثار چشم‌هات

***

استادسیدعلی اصغرموسوی

قم-  1377

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٩ ] [ ۳:٢٧ ‎ق.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]
 
نثر ادبی اربعین

مولا جان! هر گاه عطر نامت بر خیالم می وزد، دل به لحظه های عاشورایی ات می دهم و سرشار از یادت،رو به روی گلدسته های دعا می ایستم و سلام می دهم؛

" السلام علیک یا اباعبدالله (ع) ".

سلام بر تو و غریبانه هایت؛ سلام بر تو و زخم هایت؛ سلام بر تو و گل های گلستانت که حتی بین تمام لاله ها، برترین است.

سلام بر تو و غم هایی که در خاطر ما، مثل جاده های انتظار، به طول آسمان و به عرض زمین است.

مولا جان، یا اباعبدلله (ع)! تمام مرثیه ها را کنار هم می چینم و غزل های ناتمام، با تصاویر اشک ها، به پایان می رسند، ولی انگار تازه باید به شروعی دوباره بیندیشم!

نمی دانم از کجا شروع کنم؛ از حضور اشک یا سقوط مشک؟ از پرواز علی اصغر (ع) یا عروج قاسم (ع)؟ از نگاه علی اکبر (ع) یا حسرت تماشای پدر؟ از افسوس زینب (ع) یا وداع سکینه (ع)؟ از فرار اسب یا زین واژگون؟ از گودال قتلگاه یا تلّ زینبیه؟

 از چه بگویم ... از کجا بگویم!

- باز هم اربعین آمد؛ باز هم عطر یاد تو مشام سیب های سرخ را از بوی بهشت آکنده ساخت.

باز هم چشمان خورشید، به خون نشست و از شفق دیدگانش لاله بارید.

باز هم، آسمان بی تابی حضرت جبریل (ع) را به تماشا نشست.

باز هم اربعین آمد تا "شاعر"، مرثیه ی نگاهش را به لهجه ی اشک بسراید:

دیدنی تر زآسمان ،اما

آه ازاین فرصت تماشایی

کاروان خسته باز می آید

سمت این غربت تماشایی

 قسمتی از تمام تصویر است

لحظه های غریب عاشورا

سینه سینه همیشه می نالد

نی نوای غریب عاشورا

***

 مولاجان! تویی چلچراغ هدایت در آسمان باور ما، تا کسی مسیر سعادت را گم نکند.

باز هم اربعین آمد تا در قنوت خویش، اشک ها را به تماشا بنشینم و نبض نمازم را با یاد تو هم آهنگ سازم.

مولای مهربانی ها! چگونه می توانم از یاد ببرم نماز تو را؛ نمازی که به خون نشست، نمازی را که وضویش با خون، سجاده اش با خاک و مصلایش به وسعت کربلا بود.

اگر نبود شکوه شهادتت، زندگی واژه ای متروک در قاموس روزگار می شد. اگر نبود فریاد "هیهات منّا الذلة" ات، مردمان ذلت و خواری را افتخاری برای خویش می شمرند!

*  *  *

خورشید شرمناک تر از همیشه طلوع کرده است.

گوشه چشمی به دروازه "شام" می اندازد؛ چقدر پستی این قوم گسترده است؟!

 پانصد هزار مترسک دهل نواز و مطرب دف نواز، با امیران "زر و زور و تزویر"!

اینان به استقبال کدامین فتح الفتوح آمده اند؟! افسوس که مردم شام "رومی" اند!

دینشان، شرافتشان، تخت و بخت و "خلافت" شان رومی است؛ در ازدحام چشم های پلید "زر پرست". در انبوه نظاره گران، قرآن خونین، قرآن مجسم رفته بر روی نی؛ چه زیبا آیه های عشق را تلاوت می کند !

"کاروان کربلا" وارد شام می شود ؛ شهری که در و دیوارش، بوی کفتار، بوی یزید، بوی مروان، بوی عفونت دهان های آلوده به شراب می دهد.

شهری که "خلیفه" اش، سگ و شراب و میمون را به "مشاوره" بر می گزیند و "خلیفه گاهش" محل خودنمایی فرزندان "حرام" است و مردمان کوچه و بازارش، حتی به اندازه "نوک بینی شان" از "اسلام" اطلاع ندارند!

چه جای شگفتی است؟ اگر "چوب خیزران" جرأت زیاده روی و دراز دستی کند!

اگر حریم حرمت رسول خدا (ص) را اوباش شامی، "غنیمت جنگی" می پندارند!

اگر اهالی غیرت و شرف و آزادگی را تنها به بهانه "اعتراض" به عملکرد آن ها، گردن می زنند!

اگر حتی به غربت غریبانگی و وسعت اندوه حضرت رقیه (س) رحم نمی کنند!

یکی باید برخیزد و پرده ی رنگارنگ فریب را از چهره این "بت" فرومایه جاهل، فروکشد!

یکی باید باشد و بگوید: «چه امر عجیب و عظیمی است که نجیب زادگانی که لشکر خداوندند، به دست "طلقاء" که لشکر شیطان اند کشته شوند؟!

ای یزید! اگر امروز ما را "غنیمت" خود دانستی، زود باشد که این غنیمت، موجب "غرامت" تو گردد. در هنگامی که نیابی، مگر آن چه را که از پیش فرستاده ای»[1]

یکی باید برخیزد و خود را چنین معرفی کند: «ایها الناس! منم فرزند مکه و منا، منم فرزند زمزم و صفا!

منم فرزند فاطمه ی زهرا (س)، منم فرزند دخت نبی مصطفا(ص)، منم فرزند خدیجه کبری(س)، منم فرزند امام مقتول به تیغ اهل جفا»، منم فرزند "شهید لب تشنه" کربلا.[2]

گویی شهرشام ؛ شهر فرومرده در جهل اموی را، تلنگر دستی "الهی" نیاز بود؛ تا پرده از چهره ریایی و فریب کارانه اش باز گیرد .

با خطبه های حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) شرافت نبوی و صداقت علوی نجابت وجودی اهل بیت (ع) را به شامیان معرفی کرد.

" و قصر نشینان میمون باز اموی" دوباره مثل روز "بدر" به خفت و خواری مبتلا شدند...سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله تنها در کشور بی سامان عراق  ، در راه زیارت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین (ع)چه تعداد شهید می دهد؛تا چه رسد به قیام های مرتبط با مکتب جهانی عاشورا ؟!

...سال ها گذشته است اما چه کسی می تواند بگوید خون حسین (ع) از جوشش افتاده ؟! نگاهی آراسته به وجدان می باید انسان های مغرض را؛ تا ببینند این خیل عظیم عاشوراییان را ، که هر ساله تنها در کشور بی سامان عراق  ، در راه زیارت حضرت سید الشهدا ابا عبدالله الحسین (ع)چه تعداد شهید می دهد؛تا چه رسد به قیام های مرتبط با مکتب جهانی عاشورا ؟!

اربعین و عاشورا تنها دو روز از روز های سال و دو کلمه از کلمات عربی- فارسی است ؛ اما ذات این کلمات با نام مردی سترگ عجین شده اند. مردی که در عرصه حیات بشری زنده ترین مرد است و آرمانش پویا ترین آرمان !

کدامین تمدن توانسته به اندازه تمدن عارفانه – عاشقانه ی عاشورا این مقدار ماندگاری داشته باشد ؟!

کدامین فرمانروا توانسته در طول تاریخ به اندازه امام حسین (ع) بر دل وجان آدمی این مقدار حکومت کند ؟!

کدامین رهبر در جامعه توانسته در جهان این مقدار فدایی داشته باشد؟!

فدایت شوم  پسر فاطمه(س) !

کیستی ای جان ؟! که این گونه جانانه دوستت داریم .

سلام و درودمان بر تو ! تویی، که تمام هستی بدون نام تو صفایی ندارد .

صل الله علیک یا ابا عبدالله ! 

******

نویسنده : استاد سید علی اصغرموسوی

تکثیر بارعایت " امانت " بلامانع است

 -------------------------------------------------------------------------------------------------

 [1] بخش از خطبه ی حضرت زینب (س)

[2] همان

 

[ ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ ] [ ٤:٤٤ ‎ق.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

سیل آتش

**

اسلام "فوبیا" که بهانه شده تورا

خورده به سنگ فتنه کمانه شده تورا

می خواستی که آب گل آلود سر کشی؟

تورت به پا گرفته، دهانه شده تورا

آتش گرفته ای که محمد(ص) ،محمد است !

بس که" حسد" به ریشه زبانه شده تورا

آدم نمای " آدمکی " بین پنبه زار

"هیکل" نبین که رنگ "فسانه " شده تورا !

گرچه بهار قامت اسلام سال هاست –

با سنگ های "فتنه " نشانه شده تورا

اما بدان ، که در پی هر هتک حرمتی

ناخواسته ، چه سیل ، روانه شده تورا

سیلی که جای آب ، زآتش فشانی اش

همچون گدازه ، وارد خانه شده ، تورا

***

قم – مهر1391

***

دهانه : بخشی از لگام

 

[ ۱۳٩۱/٧/٥ ] [ ٤:٤٧ ‎ق.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

سوار مرکب جنون(دن کی شوت)

***

کف کرده پوزه‌اش به تقلای بی‌درنگ

بس که جویده در کف خاخام، پالهنگ

خِنگ سیاه پوزه‌ی بوزینه شکل را

باید که بست پار دُمی هم کنار تنگ

اهریمن است آن که شده همچنان سوار

خاخام پیر جلوه نکرده به آب و رنگ

خاخام پیر، پیرو موسی (ع)، نه سامری ست 

"شیطان " نشسته روی چنین مرکب ملنگ !

هر دو کنار گند و کثافت شبیه هم

اسب و سوار، مست جنون، منگ منگ منگ

"صهیون" همان سوار و « یو اس آ» به زیر پاش

 "دُن کیشوتی" که با همه دارد خیال جنگ

همواره در جهان، همه دم فتنه می کند:

با فیلم و با مقاله و با بمب، یا تفنگ

این روزها به سمت خدا پارس می کند

با پوزه‌ی دراز کف آلود و هر دو چنگ

گویا دوباره کرده فراموش در زمین ؟!

مردان حق نشسته به راهند چون پلنگ

"خیبر" هنوز معرکه پرداز مردهاست

"بدر و حنین"، سر به سر آماده با خدنگ

"لبنان" فقط نمونه‌ی یک خشم ساده بود

"ایران" برای معرکه آماده بی‌درنگ !

با "غبغبی" که "دمبه‌ صفت" باد کرده است

شمشیر من کفاف بود، یا که قلوه سنگ

***

تابستان 1391

[ ۱۳٩۱/٦/٢٥ ] [ ۳:٥۳ ‎ق.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

سحرگاه خونین

***

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت 

سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست

سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست 

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه 

شدن شهید تماشا، شبیه پروانه! 

سحر برای علی، آشناترین درمان 

سحر برای علی، رستن از غم زندان 

سحر برای علی، پرتو رخ همسر

سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست 

سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

*

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است 

به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!

کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟

که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد

و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!

چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:

که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست

سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود 

تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست

تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست 

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!

که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود 

برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود

به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

**



امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!

شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟

فدای عشق همیشه خدایی ات باشد! 

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم 

در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان

تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !

**

قم

85-1375
[ ۱۳٩۱/٥/۱۸ ] [ ٥:۳٦ ‎ق.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب

تَجِدهُ عَوناً لََکَ فی النوائِبِ

لی ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّّلی

کُلَّّما َامَرتَه و رَمیتُ  مُنقَضی ، فی ظِلِ الله و یُظلِِلِ الله لی اَدعوکَ

کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی

بِعَظمَتِکَ یا الله

بِنُبُوَتِکَ یا محمد

بِوَلایَتِکَ یا علیُّ

یا علیُّ یا علیُّ

ادرکنی

بحقِّ لُطفِکَ الخفیِّ

الله اَکبَرَ

اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ

اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی

بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ

یا اَبَا الغَیثِ اَغِثنی

یا اَبَا الحََسَنَینِ اَدرِکنی

یا سَیفَ اللهِ ادرکنی

یا بابَ اللهِ ادرکنی

یا وَلِیَّ الله ادرکنی

بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ

یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ فی قَهرِ قَهرّکَ

یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ

یا والِیَ الوَلیِّ

یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ

رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ

اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ

اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ

و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ

ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ

یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ

یا امانَ الخائفینَ

یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ

یا راحِمَ المَساکینَ

یا اِلهَ العالمینَ

بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ

والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ .

 

***

یاعلی مدد !

 

التماس دعا !

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٩ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

خر  چنگ‌وار             به : هتاکان حریم ولایت (لعنت الله علیهم اجمعین)

 

می خزی با سرگرانی، سنگ وار

هر چه رنگین تر شدی، نیرنگ وار

 

راست از چپ، راه رفتی کوچه را

چپ به چپ، چپ چپ گشودی، منگ وار!

بس که خَم پیش تماشا مانده ای

خودنما، و خودستا، آژنگ وار!

کس نمی بیند، نشان چیستی

چرک زخمی، داغ سنگی، ننگ وار

**

سرنخواهی شد، که دُم هستی مدام

هر چه می‌بندی به خود، آونگ وار  !

**

بس که زیر چتر منت رفته ای

آدمک‌های زبون را، تنگ وار -

می گدازندت، نمی دانی که چیست؟

رنگ تقدیرت در آخر زنگ وار؟!

 

تا کجا گم می‌شوی از اصل خود؟

دور خواهی شد ز خود، فرسنگ وار !

 

کم بمان در سایه‌ی دجال ها

ای خرک ! چرخی بزن خرچنگ وار

 

زوزه را بس کن درون " فیس بوک"

وقت  "فحل " ات می رسد الدنگ وار

 ......

 استاد سید علی اصغر موسوی

قم – 23 /2 / 1391

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]

المُقدَّم: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على رسول الله الأمین محمد وآله الطیبین الطاهرین وأصحابه المنتجبین. تحیة طیبة لکم مشاهدینا الکرام مشاهدی قناة الکوثر الفضائیة، السلام علیکم ورحمة الله تعالى وبرکاته، هذا موعدکم مع حلقة جدیدة من برنامج الأطروحة المهدویة، عنوان حلقة هذا الأسبوع (حدیث الثقلین سنده ودلالته، القسم الثانی والأربعون) أرحب باسمکم بضیفنا الکریم سماحة آیة الله السید کمال الحیدری، مرحباً بکم سماحة السید.

سماحة السید کمال الحیدری: أهلاً ومرحباً بکم.

المُقدَّم: فی البدء هل هناک من تمهید قبل الدخول فی موضوع هذه الحلقة.

سماحة السید کمال الحیدری: أعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، وبه نستعین والصلاة والسلام على محمد وآله الطیبین الطاهرین.

فی الواقع أن الذی استوقفنی لأن أقف قلیلاً عند هذین الکتابین المعروفین بصحیح البخاری وصحیح مسلم هی تلک القدسیة التی أطفوها على هذین الکتابین وخصوصاً فیما یتعلق بصحیح البخاری وبکتاب البخاری، لیس خافیاً على المشاهد الکریم أنهم سمعوا کثیراً أن هذا الکتاب هو أجل کتاب کتب فی الإسلام ولیس خافیاً على أحد أنهم قالوا فی صحیح البخاری أنه أفضل ما کتب ولیس خافیاً أنه هو أفضل ما کتب بعد کتاب الله سبحانه وتعالى.

طبعاً هذه العبارات التی أشرت إلیها لا یتبادر إلى الذهن أنی أنا اخترعتها من عندی، هذا أمامکم کتاب (الجامع الصحیح وهو صحیح البخاری، ج1، ص23) تشرف بخدمته محمد زهیر بن ناصر الناصر، المشرف على أعمال الباحثین بمرکز خدمة السنة والسیرة النبویة بالمدینة المنورة، دار المنهاج، دار طوق النجاة، قال: (وقال التاجکسترکی وأما کتابه الجامع الصحیح فأجل کتب الإسلام وأفضلها بعد کتاب الله، وقال: وکان من أحسنها تصنیفاً وأجودها تألیفاً وأکثرها صواباً وأقلها خطأً وأعمها نفعها وأعودها فائدة وأعظمها برکة وأیسرها ...) وغیرها من العناوین لعلها لا تقال إلا فی کتاب الله نجد أنهم یقولون ان هذا یصفون به صحیح البخاری، فی الواقع أنا لا أرید أن أطیل على الاعزاء فی هذا البحث طویلاً، ولکنه أرید أن أقف عند هذه النقطة، نحن عندما نقول أن هذا الکتاب هو أفضل وأصح کتاب بعد کتاب الله، وأدق کتاباً بعد کتاب الله، هذا معناه أنه لابد أن یکون منسجماً مع کتاب الله، یعنی لابد أن تکون ما ذکر فیه من النصوص والأحادیث تکون موافقة لکتاب الله أو مخالفة لکتاب الله، فبطبیعة الحال لابد أن تکون موافقة مع النصوص والآیات القرآنیة التی جاءت فی القرآن الکریم، ولا یسعنی الوقت أن أدخل تفصیلاً لاستعرض للمشاهدین الأعزاء هو أنه کم روایة توجد فی صحیح البخاری تخالف بشکل واضح وصریح نصوص القرآن الکریم، النص الصریح للقرآن الکریم، نجد أنه ینقل هذه الروایات، والغریب أن البعض ولا أقول الجمیع لأن جملة من کبار علماء السنة قالوا لیس کما یقال أنه لا یوجد هناک خطأ فی صحیح البخاری، لا، لیس الأمر کذلک.

أنا أنقل لکم روایة أو روایتین لتعرفوا هل یعد هذا أصح کتاب بعد کتاب الله أو لا یعد.

(صحیح البخاری، ج2، ص451، کتاب الشهادات، باب شهادة الأعمى وأمره ونکاحه، رقم الحدیث 2655) الرسالة العالمیة، تحقیق شعیب الأرنؤوط وعادل مرشد (عن عائشة قالت: سمع النبی صلى الله علیه وآله رجلاً یقرأ فی المسجد فقال رحمه الله لقد أذکرنی کذا وکذا آیة، أسقطتهن من سورة کذا وکذا). وبودی أن المشاهد الکریم یلتفت فی الحاشیة یقول عادل مرشد: (قوله أسقطتهن أی نسیتهن).

إذن بشکل واضح وصریح هذا النص الذی ینقله عن عائشة یسند إلى رسول الله صلى الله علیه وآله أنه کان ینسى القرآن، قد ینسى بعض الأمور الحیاتیة وإن کنا نحن لا نوافق حتى فی الموضوعات، ولکنه أتکلم بشکل عام، أما أن ینسى القرآن فهذا خلاف النص الصریح للقرآن (سنقرؤک فلا تنسى) ولکن هنا تجدون أن البخاری ینسب النسیان وإسقاط لا آیة واحدة ولا نصف آیة ولا ربع آیة ولا کلمة وإنما (لقد أذکرنی کذا وکذا آیة أسقطتهن من سورة کذا وکذا). هذا هو المورد الأول.

المورد الثانی ما فی (صحیح البخاری، ج4، کتاب فضائل القرآن، باب نسیان القرآن) قال: (عن النبی، قالت: سمع النبی رجلاً یقرأ فی المسجد فقال یرحمه الله لقد أذکرنی کذا وکذا آیة من سورة کذا ...) (قالت سمع رسول الله رجلاً یقرأ فی سورة باللیل فقال یرحمه الله لقد أذکرنی کذا وکذا آیة کنت انسیتها من سورة کذا وکذا) إذن هذه الروایة واضحة تشیر إلى أن رسول الله ینسى.

هذا هو الذی یدعون أنه أصح کتاب بعد کتاب الله وهو أنه یسند إلى رسول الله أنه ینسى القرآن. وأنا کان بودی أنه إذا وفقت فی برنامج أو فی برامج متعددة أن أحصی تلک الروایات التی وردت فی صحیح البخاری وصحیح مسلم والتی تعارض نص القرآن الکریم ومن الواضح بأن الروایة التی تعارض نص القرآن الکریم لابد أن یرمى بها عرض الجدار فهی زخرف لا یمکن أن تصدر من النبی الأکرم صلى الله علیه وآله. هذا مورد. ومن الموارد الأخرى التی بودی أن أقف عندها، نحن نتکلم فی کتاب یعد أصدق کتاب وأفضل کتاب وأصح کتاب بل لم یکتب فی الإسلام کتاب مثله.

تعالوا لنرى أنه فی مثل هذا الکتاب ماذا توجد من أحادیث فی مثل هذا الکتاب، من الأحادیث أو من النصوص الواردة فی هذا الکتاب ما ورد فی (ج3، ص215، باب مناقب الأنصار، الباب 27، رقم الحدیث 3849) طبعة الرسالة العالمیة، قال: (حدثنا نعیم ابن حماد حدثنا اشیم عن حصین عن عمر بن میمون قال: رأیت فی الجاهلیة قردة) عمر بن میمون یقول (رأیت فی الجاهلیة قردة اجتمع علیها قردة قد زنت فرجموها فرجمتها معهم) هذه هی الروایة، هذا هو النص الذی فی هذا الکتاب الذی یعد أفضل ما کتب بعد القرآن أفضل کتاب بعد القرآن الذی لا یأتیه الباطل، لأنهم یصرحون أن کل ما فی صحیح البخاری صحیح، لا یتبادر إلى ذهن أحد أن هذا الکلام أنا أقوله من عند نفسی، فی کتاب (فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج8، ص562) بتعلیقات العلامة عبد الرحمن بن ناصر البراک، دار طیبة، قال: (فهذا ینافی ما علیه العلماء من الحکم بتصحیح جمیع ما أورده البخاری فی کتابه) بتصحیح لا الأغلب ولا 99% بل بتصحیح 100% (ومن اتفاقهم) اتفاق العلماء (على أنه مقطوع بنسبته إلیه) یعنی أن هذا الذی موجود هنا مقطوع النسبة إلى محمود بن إسماعیل البخاری، یعنی لا نستطیع أن نشک أن هذا لیس له.

أنا لا احتاج إلى التعلیق کثیراً إلا جملة واحدة، مثل هذه الأبحاث والنصوص تصح عند الإمام البخاری بل یعبرون عنه بإمام الأئمة تصح عند البخاری أما حدیث الغدیر لا یصح عند البخاری، أما حدیث الثقلین لا یصح عند البخاری، أما حدیث لا یحبک إلا مؤمن ولا یبغضک إلا منافق فلا یصح عند البخاری، أما یصح عند البخاری أن قردة زنت فاجتمعت علیها القردة فرجموها حد الزنا.

ولذا تجد هؤلاء المساکین الذین أمنوا بصحة جمیع ما ورد فی البخاری صاروا بتعبیرنا فی حیرة واضطراب کیف یوجهوا هذه الروایة فبعض قال، من اراد أن یراجع علیه أن یرجع إلى ذیل هذه الروایة فی فتح الباری فی شرح صحیح البخاری لابن حجر العسقلانی، یقول: (لعل هؤلاء القردة کانوا من نسل الذین مسخوا فبقی فیهم ذلک الحکم) وإلا بعد لم ینزل القرآن حتى ینزل هذا الحکم لأن هذه الواقعة کانت فی الجاهلیة إذن تبین أن هذا الحکم الذی جاء به القرآن کان حکم القردة. (وکذلک بعض قال: وقد استنکر ابن عبد البر قصة عمر بن میمون وقال فیها إضافة الزنا إلى غیر مکلف) باعتبار أن البهائم غیر مکلفة (وإقامة الحد على البهائم وهذا منکر عند أهل العلم) أنه کیف یعقل أن یکلف البهائم، ثم هؤلاء کیف وصلوا إلى مستوى أنی شخصوا الزنا من غیر الزنا، وهل یوجد نکاح صحیح ونکاح غیر صحیح عند البهائم، یعنی واقعاً یوجد فقه العقود عند القردة حتى نعرف أنهم التزموا بعقد النکاح. وشر البلیة ما یضحک!! هذا أصح کتاب عندهم.

طبعاً یکون فی علم المشاهد الکریم أنا لا أرید أن أقول أن کتاب البخاری ساقط بکل ما فیه، لا أبداً، أنا أرید أن أناقش هذه القدسیة التی أضفوها على هذا الکتاب بلا موجب، لأن فیه ما لا یستحق أن یذکر، بل یضحک الثکلى، کیف یعقل أن یکون هذا الکتاب أصح کتاب بعد کتاب، نعم کتاب کأی کتاب آخر. ولذا ذهب البعض قالوا أن أبا مسعود وحده ذکره ولیس فی نسخ البخاری ولهذا ذهب جملة من المحققین لعل هذه الروایة أقحمت فی البخاری فهی لیست من البخاری حتى یحفظوا ماء وجه البخاری (فلعله من الأحادیث المقحمة فی کتاب البخاری) لعله هکذا. الحافظ ابن حجر یقول هذا الکلام خطیر جداً، لازمه أنه عندما نضع یدنا على أیة روایة فی کتاب البخاری لعلها مقحمة وأنها لیست مسندة وهذا معناه سقوط البخاری عن الاعتبار ولذا یقول: (وهذا الذی قاله تخیل فاسد یتطرق منه عدم الوثوق بجمیع ما فی الصحیح) إذا ثبت فی مورد فتح هذا الباب (فأنه إذا جاز فی واحد لا بعینه جاز فی کل فرد فرد) وبتعبیر علماء الأصول یکون شبهة مصداقیة یعنی أین ما نضع یدنا نقول لعله هذه الروایة مقحمة فی البخاری (فلا یبقى لأحد الوثوق بما فی الکتاب المذکور واتفاق العلماء ینافی ذلک).

إذن ما هو العمل؟ العمل لابد أن نوجه هذه الروایة، أنا إنما ذکرت هذا الأصل حتى یتضح، اتضح لنا فی أبحاث سابقة أن البخاری خان الأمانة العلمیة والدینیة، یعنی حذف الأسماء بشکل واضح وصریح، عند ذلک واقعاً هل یمکن الاعتماد على کل ما ورد فی صحیح البخاری، إذن لابد أن نفتح باباً جدیداً وعلماً جدیداً فی صحیح البخاری، کل ما قال فلان لابد أن نذهب إلى الروایات الأخرى لنعرف من هو فلان الذی تستر علیه البخاری.

إذن هذا الأصل أنا ذکرت باعتبار أنه ثبت لنا فیما سبق أن البخاری تستر بشکل واضح وصریح على بعض الأسماء کأبی هریرة وسمرة وعثمان بن عفان وغیرهم ...

إذن أنا اعتماداً على هذا الأصل الذی أشار إلیه الحافظ ابن حجر یتضح لنا أنه واقعاً عندما نضع یدنا على البخاری فی أی مورد من الموارد یحتمل أن البخاری تلاعب بالأسماء قدم أو أخر أو حذف کما یتذکر الأعزاء فیما یتعلق بحدیث المتعة، وجدنا بأنه حذف مقطعاً من هذا الحدیث وأثبتناه لکم من الکتب والمسانید ومسلم التی أشرنا إلیها فیما سبق.

المُقدَّم: فی الواقع حری بأهل العلم أن یعیدون النظر خدمة للإسلام والمسلمین.

سماحة السید کمال الحیدری: نحن نضع هذا بأیدی المحققین وبأیدی أهل العلم لیراجعوا مثل هذه الحقائق.

المُقدَّم: هل هذا الشاهد فقد أم توجد شواهد أخرى تثبت أن البخاری خان الأمانة العلمیة فی نقل النصوص.

سماحة السید کمال الحیدری: فی الواقع بأنه أیضاً أحاول فی هذه اللیلة وفی هذه الحلقة بقدر ما یسعنی الوقت أن أشیر إلى شواهد ثلاثة أخرى، طبعاً الشواهد کثیرة جداً ولکن انا انتخب من کل موضوع شاهد لیشیر إلى ذلک.

المورد الأول لخیانة البخاری فی نقله للأحادیث الواردة فی صحیح البخاری، أنا لا أعنون هذا المورد ولکن من خلال قراءتی للنصوص سیتضح من هو المراد من ذلک، قبل أن اقرأ الروایة فی صحیح البخاری أقرأها لکم من صحیح مسلم، فی (صحیح مسلم، ج1، ص93، کتاب الإیمان، باب بیان حال إیمان من رغب عن أبیه وهو یعلم، رقم الحدیث 63) طبعة دار الخیر، تحقیق الشیخ مسلم بن محمود عثمان، قال: (أخبرنا خالد عن أبی عثمان) أنا أقرأ السند حتى أطبقه مع السند فی البخاری (أخبرنا خالد عن أبی عثمان قال: لما ادعی زیاد) یعنی ادعاء معاویة ونسبه إلى أبیه أبی سفیان (لما ادعی زیاد) فی الحاشیة یقول المحقق: (معنى هذا الکلام ... وذلک أن زیاد هذا المذکور هو المعروف بزیاد بن أبی سفیان ویقال فیه زیاد بن أبیه ویقال زیاد بن امه ... وکان یعرف بزیاد بن عبید الثقفی ثم ادعاه معاویة) إذن ألحقه معاویة بأبی سفیان (لما ادعی زیاد لقیت أبا بکرة فقلت له: ما هذا الذی صنعتم، أنی سمعت سعد بن أبی وقاص) الصحابی (یقول: سمع اذنای من رسول الله وهو یقول: من ادعى أباً فی الإسلام غیر أبیه یعلم أنه غیر أبیه فالجنة علیه حرام فقال أبو بکرة وأنا سمعته من رسول الله) هذا الحدیث الذی تنقله عن سعد بن أبی وقاص أنا أیضاً سمعته من رسول الله.

تعالوا معنا إلى صحیح البخاری لنرى بأن صحیح البخاری ماذا یقول فی هذا المجال، فی (صحیح البخاری، کتاب الفرائض، باب 29 باب من ادعى إلى غیر أبیه، رقم الحدیث 6766، ج4) الرسالة العالمیة، تحقیق شعیب الأرنؤوط (قال فلان حدثنا خالد عن أبی عثمان عن سعد قال: سمعت النبی یقول من أدعى إلى غیر أبیه وهو یعلم أنه غیر أبیه فالجنة علیه حرام). حذفت قضیة زیاد، حتى تستر عورة معاویة، حتى یستر هذا الفعل القبیح الذی مخالف للسنة القطعیة من رسول الله صلى الله علیه وآله، إذن بشکل واضح وصریح نجده أنه تستر على معاویة، یا لیت أنه تستر على فعل أو أمر بسیط ولکنه تستر على أمر قال فیه رسول الله من فعل کذا کانت الجنة علیه حرام. لماذا تستر على معاویة؟ أنا لا أرید ان أطیل على المشاهد الکریم، نحن عندما قلنا مراراً وتکراراً أن هذا الإنسان هواه أموی وأنه نشأ فی جو أموی ویدافع عن بنی أمیة، لا یخفى على الأعزاء فی فتح البخاری شرح صحیح البخاری أشار إلى هذه القصة فی ذیل هذا الحدیث، لأنه لا یستطیع أن یفسر هذا الحدیث لأن القضیة مشهورة.

فی (فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج15، ص501) تعلیقات العلامة عبد الله بن ناصر البراک، دار طیبة، بعد أن ینقل الحدیث (باب من ادعى إلى غیر أبیه) ینقل القضیة کاملة وأنها مرتبطة بزیاد بن أبیه وأن معاویة استلحقه حتى یقربه من جهاز حکمه وسلطانه فی ذلک الزمان. إذن هذا هو المورد الأول وهو التستر على قبائح وجنایات بنی أمیة. وهنا ینفتح لنا باب وهو أن البعض یقول أن هذا الذی تقولونه عن جنایات بنی أمیة لماذا لا نجد أثراً لذلک فی صحیح البخاری؟

الجواب: لأن البخاری کان أموی الهوى والاعتقاد فکیف یکتب شیئاً بضرر بنی أمیة. ولذا أنتم تجدون أن هذا النهج البائس والخطیر یقولون نعم إذا کان موجوداً فی البخاری نحن نقبله، أنتم تعلمون أن البخاری لم یکتب شیئاً یعادی به بنی أمیة ویعادی به السلطة الأموی ونحو ذلک.

إذن هذه القضیة لمن یرید أن یقرأ ویکتب عن البخاری لابد أن یلتفت جیداً إلى هذه الحقیقة أن کل ما یرتبط بجنایات الأمویین وفیما فعلوه الأمویون فی بنی هاشم کلها حذفت فی صحیح البخاری.

وبالعکس وفی المقابل یعنی ماذا حاول أن یفعل معاویة؟ حاول أن یقصی أهل البیت علی وأهل بیت فکل ما یرتبط بأهل البیت نجد أن هناک إقصاءً کاملاً فی صحیح البخاری ولا یوجد له أشارة کما ذکرنا فی حدیث الثقلین وفی حدیث الغدیر وأحادیث کثیرة فی هذا المجال.

المورد الثانی وهو التلاعب النصوص    هذا الحدیث أعزائی أرید من الأعزاء أن یتأملوا فیه، فی (صحیح البخاری، ج1، ص94) هذا الحدیث ورد فی موارد متعددة من صحیح البخاری، الروایة واردة فی کتاب الوضوء، باب الغسل والوضوء بالمخضب والخشب والحجارة، الروایة (أخبرنی عبید الله بن عبد الله أن عائشة قالت لما ثقل النبی صلى الله علیه وآله) یعنی اشتد به المرض (واشتد به وجعه استأذن أزواجه فی أن یمرض فی بیتی) من یثق بالبخاری یستطیع أن یثق بمثل هذه الروایات، أما ما اتضح من الأبحاث السابقة لابد للإنسان أن یشکک فی کل هذه الأحادیث التی فیها جر النار إلى بعض الناس وإبعاده عن بعض آخر. قالت (لما ثقل النبی واشتد به وجعه استأذن أزواجه فی أن یمرض فی بیتی فأذن له فخرج النبی صلى الله علیه وآله بین الرجلین) باعتبار أنه کان مریضاً فیحتاج إلى من یتکأ علیه (تخط رجلاه فی الأرض) عائشة تقول من هما؟ لا یمکن أن نقول أنها تذکرت أحدهما ونست الآخر (بین عباس ورجل آخر) لا تشیر إلى الرجل الآخر. (قال عبید الله) وهو ناقل الروایة عن عائشة (فأخبرت عبد الله بن عباس) أن عائشة تقول من الرجل (فقال أتدری من الرجل الآخر، قلت: لا، قال: هو علی) ولکن عائشة لا ترید أن تذکر اسمه. إلى هنا قد یقول قائل لا ترید أن تذکر اسمه إلى الآن لا مشکلة لنا، والروایة ذیلها موجود وهو أن الرجل الآخر الذی کان یتکأ علیه الرسول الأعظم صلى الله علیه وآله فی مرضه هو علی بن أبی طالب. هذه الروایة واردة فی (ج1، ص271، رقم الحدیث 665) وفی (ج1، ص280، رقم الحدیث 687) وفی (ج2، ص422 و 423رقم الحدیث 2588) وفی (ج3، ص446، الحدیث 4442) وفی (ج4، ص277، رقم الحدیث 5741). إلى هنا قلنا لا توجد مشکلة.

سؤال: ماذا یقول صحیح مسلم عن الروایة، نفس هذه الروایة کیف نقل الروایة، نرید أن نرى أن البخاری تلاعب اقتطع من الروایة شیئاً أو نقلها کاملة.

(صحیح مسلم، ج1، ص379، رقم الحدیث 418، باب استخلاف الإمام إذا عرض له عذر، رقم الباب 21) تحقیق الشیخ السلفی الأثری، کتاب الصلاة، باب الاستخلاف (عبید الله بن عتبة بن مسعود أن عائشة زوج النبی قالت: لما ثقل رسول الله واشتد به وجعه استأذن أزواجه أن یمرض فی بیتی، فأذن له ... بین عباس بن عبد المطلب وبین رجل آخر، قال عبید الله: فأخبرت عبد الله بالذین قالت عائشة، فقال لی عبد الله بن عباس: هل تدری من الرجل الآخر الذی لم تسمه عائشة، قلت: لا. قال ابن عباس: هو علی) وأیضاً کما ورد فی صحیح البخاری لا توجد إضافة، یعنی الآن عندما ننظر نجد بأن صحیح البخاری ومسلم اتفقا على هذا.

تعالوا إلى (مسند الإمام أحمد، ج40، ص67) ینقل نص الروایة، تحقیق شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، الروایة نفسها (عن عبید الله بن عبد الله عن عائشة قال مرض رسول الله فی بیت میمونة فأستأذن نساءه أن یمرض فی بیتی فأذن له فخرج رسول الله معتمداً على العباس وعلى رجل آخر) واقعاً بودی أن أشیر إلى المشاهد الکریم هنا قد یسأل المشاهد لماذا ان عائشة تذکر العباس ولا تذکر علیاً، یعنی هل لم تکن تعرف علی بن أبی طالب، لابد أن نعرف لماذا (معتمداً على العباس وعلى رجل آخر ورجلاه تخطان فی الأرض) فی (ص68) (وقال عبید الله، فقال ابن عباس أتدری من ذلک الرجل، هو علی بن أبی طالب). إلى هنا مسند أحمد متفق مع صحیح البخاری وصحیح مسلم، ولکن انظر إلى الإضافة، أولاً لابد أن ینظر المشاهد الکریم یعبر الأرنؤوط عن الحدیث یقول: (إسناده صحیح على شرط الشیخین) یعنی نفس السند الذی ورد فی البخاری ومسلم لا أنه شیئاً آخر (ولکن عائشة لا تطیب له نفسا) لا أرید أن أعلق، لأنی لا أرید الدخول فی هذا البحث، ولکن صریح مسند الإمام أحمد والذی یقول شعیب الأرنؤوط أنه صحیح على شرط الشیخین تقول (لا أطیق له نفساً). یا بخاری ویا مسلم ألیس کتابیکما أصح کتابین بعد کتاب الله لماذا تخفون الحقائق ولا تبینون الحقیقة.

(قال: ولکن عائشة لا تطیب له نفساً) هذا المعنى بشکل واضح وصریح أیضاً جاء فی (مسند الإمام أحمد، ج43، ص86) نفس الروایة أیضاً الروایة (ولکن عائشة ...) والأرنؤوط یقول (إسناده صحیح على شرط الشیخین).

إلى هنا اتضح أن البخاری ومسلم لم یحفظا الأمانة العلمیة بدلیل ما ورد فی مسند الإمام أحمد.

الآن تعالوا إلى مسند الإمام أحمد لنرى أنه حفظ الأمانة أم أن الحدیث فیه تتمة ولم ینقلها، الإنسان عندما یدخل فی عمق التأریخ یجد أی تلاعب حصل فی تراثنا، ومع ذلک ترید أن المسلمین یثقون بکل ما ورد فی کتبکم، أنا بودی أن المشاهد الکریم یلتفت یقول (حدثنا عبد الرزاق) المراد به عبد الرزاق الصنعانی صاحب المنصف الذی هو من شیوخ أحمد بن حنبل (عن معمر قال قال الزهری وأخبرنی) بینی وبین الله لنذهب إلى المصنف لعبد الرزاق الصنعانی المتوفى سنة 211هـ، إذن هو بمرتبة شیوخ أحمد لنرى ماذا یقول هذا الإنسان فی (المصنف، ج5، ص529) (قال الزهری) الذی کان ینقله عن أحمد قال حدثنا عبد الرزاق عن الزهری (أول ما اشتکى رسول الله فی بیت میمونة فحدثت به ابن عباس فقال أتدری من الرجل الذی لم تسمه عائشة، هو علی بن أبی طالب) إلى هنا اتفق مع البخاری ومسلم ومسند أحمد (ولکن عائشة لا تطیب له نفسا) إلى هنا متفق مع مسند أحمد، ما هی الإضافة؟ (لا تطیب لها نفساً بخیر) یعنی لا ترید الخیر لعلی، وإلا بینی وبین الله أن یکون علی بن أبی طالب فی هذا الظرف العصیب یکون بجنب رسول الله ولا یوجد الأول ولا الثانی وغیرهما هذا خیر لا یساویه خیر، إذن کیف تنسب هذا الخیر إلى علی علیه السلام ولذا نجد البخاری ومسلم حذفا (لا تطیب لها نفسا) لأن هذا نقص وعیب لا یمکن أن یسکت علیه، لماذا أنه لا تطیب لها نفساً، بینکم وبین الله لو أن عائشة کانت تقول فی عثمان لا تطیب لها نفساً بخیر أو فی صحابی آخر تقولون هذا تنقیص فی صحابی، ولکن فی علی إذا قالوه کیف یجیبوا، فالأفضل أن یحذفوه، هذا الذی قلت مراراً وتکراراً أن هو البخاری ومن هو شاکلته هو الهوى الأموی والنهج الأموی، هذا هو المورد الثانی فی هذا المجال.

المورد الثالث ما ورد أیضاً فی (صحیح البخاری، ج3، ص779، کتاب التفسیر، الباب 114، سورة قل أعوذ برب الناس) هذا النص عجیب، وأنا بودی أن الأعزاء إذا فهموا هذا الحدیث فلیشرحوه لی، ماذا یرید أن یقول، الروایة (عن زر بن حبیش، قال: سألت اُبی بن کعب، قلت: یا أبا المنذر أن أخاک بن مسعود یقول کذا وکذا) ماذا قال ابن مسعود، قد تقول لماذا لابد أن نعرف لأن اُبی یقول (سألت رسل الله عن ذلک) یسأل عن کذا وکذا، ولذا من هنا دعوتی کلما ورد فلان وفلان، کلما ورد کذا وکذا، کلما ورد أن الجمل غیر مترابطة اعلموا أن هناک حذف وتلاعب من إمام الأئمة عندهم هو البخاری، قال: (یقول کذا وکذا، فقال اُبی سألت رسول الله صلى الله علیه وآله) سأله عن ماذا؟ عن کذا وکذا، بینکم وبین الله هذا حدیث یذکر فی أصح حدیث بعد کتاب الله (سألت رسول الله صلى الله علیه وآله فقال لی: قیل لی فقلت قال فنحن نقول کما قال رسول الله). من یستطیع أن یحل هذه الروایة، ما هو الکذا وکذا، وماذا سُئل رسول الله، وماذا قیل له، وماذا قال حتى یقول السائل فنحن نقول کما قال رسول الله، بینکم وبین الله ألیست هذه مهزلة فی أصح کتاب بعد کتاب الله، واقعاً استخف قولهم فأطاعوه استخف هؤلاء الناس بالمسلمین واستطاعوا أن یستخفوهم فتصوروا أن هذا الکتاب أصح کتاب بعد کتاب الله.

قال: (سألت اُبی ابن کعب قلت: یا أبا المنذر أن أخاک ابن مسعود یقول کذا وکذا فقال اُبی سألت رسول الله) عن کذا وکذا (فقال لی) یعنی رسول الله (قیل لی، فقلت: قال: فنحن نقول کما قال رسول الله).

قد یقول قائل: سیدنا فی النتیجة هذا الطلسم کیف تحله.

الجواب: حله موجود عند أحد شیوخ البخاری وهو الإمام الحمیدی المتوفى 219هـ والبخاری متوفى 256هـ فهو أحد شیوخ البخاری، فی (مسند الإمام الحمیدی، ج1، ص367) تحقیق حسین سلیم اسد الدارانی، دار المأمون للتراث، قال: (أنهما سمعا زر بن حبیش یقول: سألت اُبی بن کعب عن المعوذتین) إذن کذا وکذا المراد المعوذتین (فقلت یا أبا المنذر أن أخاک ابن مسعود یحکهما من المصحف) یعنی یحذفهما من المصحف، یعنی کذا وکذا المعوذتین یعنی لیستا من المصحف (قال: إنی سألت رسول الله صلى الله علیه وآله، قال: قیل لی) یعنی الله أوحى إلیه أن هذه من القرآن (قیل لی قل فقلت) یعنی قلت أعوذ برب ... لست أنا من أنشأت لیست تعویذة منی بل أمر من الله (قیل لی قل فقلت، فنحن نقول) هذا الذی قال (فنحن نقول کما قال رسول الله). الروایة واضحة الدلالة معلومة، ویکون فی علم المشاهدین فی (مسند الإمام أحمد، ج35، ص118) تحقیق شعیب الأرنؤوط قال: (سألنا عنهما رسول الله قال: قیل لی فقلت) الروایة (قلت لاُبی أن أخاک یحکهما من المصحف) لا کذا وکذا، یعنی یرفع المعوذتین من المصحف.

إلى هنا اتضح واختم کلامی بما اعترف به نفس البخاری وهو أن هذا الکتاب هل هی ألفاظ رسول الله أو لا، هذا الأصل الأول، هل هی ألفاظ رسول الله أم تلاعبوا بها، اتضح لنا أنها لیست جمیعاً ألفاظ رسول الله بل فیها تلاعب وحذف، وثانیاً: هل هی منقولة إلیها کما جاءت عن رسول الله أو قطعت وقدم فیها واُخر، أنظروا إلى إقرار الإمام البخاری کما فی ترجمته فی (سیر أعلام النبلاء، ج12، ص411) للإمام الذهبی قال: (وقال أحید بن أبی جعفر والی بخارى قال محمد بن إسماعیل یوماً: رب حدیث سمعته بالبصرة کتبته بالشام) سمعه بالبصرة ولکن کتبه بالشام یعنی هناک فاصلة طویلة بین ما سمعه وبین ما کتبه، یعنی لا أنه بمجرد ما سمع کتب (ورب حدیث سمعته بالشام کتبته بمصر، فقلت یا أبا عبد الله) الوالی یقول له (فقلت یا أبا عبد الله بکماله) یعنی لا تنساه (فسکت) یعنی بکماله أو لا، وإلا لو کان بکماله لکان نطق وقال بکماله وتمامه وأنا أتذکره فأنا حافظ جید، ولذا أنتم تجدون أولئک الذین یریدون تسویق البخاری یقولون أنه حفاظة لا ینسى شیء، لأنهم یعرفون أنهم إذا لم یقولوا کذلک إذن معناه أنه نسی البعض وتغیر البعض، وهناک شواهد کثیرة.

العلامة شعیب الأرنؤوط فی الحاشیة یقول: (ویعنی هذا أن البخاری یرى جواز الروایة بالمعنى) فهذه الروایات التی ینقلها فی صحیح البخاری هی لیست ألفاظ رسول الله، إذن أعزائی هذا إقرار أحد أعلام السلفیة یقول بأن البخاری کان یعتقد بجواز نقل الروایات بالمعنى، إذن هذا الذی ورد فی صحیح البخاری ألفاظ رسول الله أو لیست ألفاظ رسول الله ... فلا تتعاملوا معنا تقولون قال رسول الله فی حق أبی بکر وفی حق عائشة کذا وفی حق عمر کذا وفی حق عثمان کذا وفی حق الصحابة کذا، لماذا؟ باعتبار أنه نقل بالمعنى، ولعله فهم البخاری شیئاً ولم یکن مقصود رسول الله، هذا فهم البخاری هذا المعنى الذی فهمه البخاری هذا اجتهاد البخاری، هذا لیس نص حدیث رسول الله، أیها السلمون فی العالم، إذن التفتوا إلى هذه الحقیقة.

اتضح لنا هذه الحقیقة التی انتهینا إلیها وهی أن لیس کل ما فی البخاری هی ألفاظ رسول الله ونص حدیث رسول الله، عندما نرجع إلى القرآن الکریم هو النص الإلهی الذی جاء على لسان خاتم الأنبیاء والمرسلین، أما هذه فهی اجتهاد من البخاری فقد یکون قد أصاب وقد یکون قد أخطأ إلا أن تدعوا له العصمة أن کل معنى ذکره لا یختلف عن الألفاظ ... وهذا مما لا یمکن أن یتفوه به عاقل فضلاً عن أن یقوله عالم.

المُقدَّم: ومن هنا نفهم لماذا عرض النحویون عن الاحتجاج بالحدیث النبوی، یقولون أغلبه مروی بالمعنى.

سماحة السید کمال الحیدری: کما هو الآن هذا النص المتقدم.

المُقدَّم: معنا الأخ أبو عبد الله من السعودیة، تفضلوا.

الأخ أبو عبد الله: السلام علیکم.

المُقدَّم/ سماحة السید کمال الحیدری: علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته.

الأخ أبو عبد الله: الشیخ ذکر أن أهل السنة یقصون روایة أهل البیت من کتب الحدیث.

المُقدَّم: قال البخاری.

الأخ أبو عبد الله: البخاری من أهل السنة.

سماحة السید کمال الحیدری: البخاری من النهج الأموی ولیس من أهل السنة.

الأخ أبو عبد الله: هذا رأیک أنت.

سماحة السید کمال الحیدری: إذن لا تحملنی رأیک، لا تقل من أهل السنة، قل کما اعتقد.

الأخ أبو عبد الله: أنت تقول أن البخاری یقصی آل البیت من کتابه، إذا کان البخاری یقصی آل البیت من کتابه فأنتم تقصون النبی علیه الصلاة والسلام من کتب الحدیث لدیکم، حیث لا یوجد فی کتبکم الحدیثیة إلا نزر قلیل من کلام رسول الله.

سماحة السید کمال الحیدری: الجواب إن شاء الله تعالى عندما نأتی إلى بیان کتبنا الحدیثیة من أصول الکافی وغیرها سنثبت لک أخی العزیز ... قل شیء تعلمه ولا تقل ما لا تعلمه، أنت جاهل بقواعد مدرسة أهل البیت لماذا تتکلم هذا الکلام، أئمتنا یصرحون أن کل ما نقوله فحدیثنا هو حدیث جدنا رسول الله، فهذه الأحادیث هی أحادیث رسول الله، نحن لا نعتقد أن لأئمة أهل البیت یوجد شیء لیس مأخوذاً لرسول الله، کیف نقصی رسول الله ... هم أصح وهم الطریق المعصوم للوصول إلى رسول الله صلى الله علیه وآله.

المُقدَّم: الأخ أبو ولید من السعودیة، تفضلوا.

الأخ أبو ولید: السلام علیکم.

المُقدَّم/ سماحة السید کمال الحیدری: علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته.

الأخ أبو ولید: سماحة السید الیوم ألاحظ منک أنک الیوم تحارب أهل السنة والجماعة وأنت تقول لا فرق بیننا وبین أهل السنة.

سماحة السید کمال الحیدری: أخی العزیز أنت مشتبه جداً، لا أسمح لک أن تکمل هذه الجملة لأننی ذکرت مراراً أننی أعتقد أن أهل السنة والجماعة وسلف هذه الأمة لا یمثله البخاری ولا یمثله ابن تیمیة ولا یمثله الوهابیة، ابن تیمیة والوهابیة هؤلاء اتجاه فی قبال أهل السنة والجماعة واتضح بالأمس أنهم فی قبال سلف هذه الأمة واتضح لکم فی هذا الیوم بشکل لا مجال له ... وإلا بینی وبین الله أنا اعتقد أن هناک مشترکات کثیرة وکثیرة وکثیرة بین شیعة أهل البیت وبین أهل السنة والجماعة لا الأمویون ولا ابن تیمیة ولا الوهابیة.

المُقدَّم: معنا الأخ عبد الرضا من الکویت، تفضلوا.

الأخ عبد الرضا: السلام علیکم.

المُقدَّم/ سماحة السید کمال الحیدری: علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته.

الأخ عبد الرضا: بإیجاز مختصر، نحن نعانی من هجمة شرسة من الوهابیة خصوصاً فی المناهج التعلیمیة للأطفال فی المراحل الابتدائیة والمتوسطة ونعیش تضارب أفکار عن الأطفال. کما هو الأمر فی حدیث العشرة المبشرة بالجنة.

سماحة السید کمال الحیدری: سیأتی الحدیث عن هذا الأمر، وعندها سنبین أن هذا الحدیث صحیح أم أنه أیضاً من مخترعات بعض هذه الاتجاهات الأمویة.

المُقدَّم: الأخ ثامر من العراق، تفضلوا.

الأخ ثامر: السلام علیکم.

المُقدَّم/ سماحة السید کمال الحیدری: علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته.

الأخ ثامر: شیخنا الکریم رأفاً بنا ولا تکشف عن کل سؤتنا فما زالت عورة عمر بن العاص تقبح وجه التاریخ، عندی سؤالان، السؤال الأول هل یمکن لنا القول بأن حدیث الثقلین من الأحادیث المحکمة لأن هذا الحدیث ینسف کل النظریات والأطروحات ویهدم المبانی التی جاءت من غیر هذا الطریق. السؤال الثانی من خلال هذا الطرح المبارک والعلمی یتضح أن هذا الحدیث صحیح ولا مجال للطعن فیه، إذن لماذا بقی من بقی على ما هو علیه مجافیاً ومخالفاً للیقین ولماذا لا ندع ما لا یریحنا إلى ما یریحنا لکی نسلم من الهلکة والعذاب.

أما الأخوین المتداخلین الأول الثانی فالظاهر أن معلوماتهم قلیلة جداً فی هذا المجال.

سماحة السید کمال الحیدری: أما السؤال الأول نعم سیتضح لاحقاً أن حدیث الثقلین یعد من محکمات حدیث الرسول، فمضمونه لیس من المتشابه وإنما هو من المحکم یعنی یراد به ظاهره کما شرحنا ذلک بالأمس، وإما الثانی فهذا هو النهج الأموی الذی حاول أن یقصی أهل البیت لأن أهل البیت لو کانوا هم محور هذه الأمة لما استولى علیها أمثال معاویة ویزید وعبد الملک وأولاد عبد الملک الذین عاثوا فی الأرض وفی الخلق فساداً وفسادهم إلى یومنا هذا وهم الذین أسسوا لنظریة أن الحاکم الإسلامی حتى لو سرق مالک وحتى لو ضرب ظهرک لأنه من أولی الأمر، وهم الذین أوصلوا الأمة إلى ما هی علیه الآن، ولکن نشکر الله سبحانه وتعالى أن الأمة الإسلامیة الآن عرفت الحقیقة وبدأت تسقط هذه النظریة البائسة وهی عدم جواز الخروج على ولاة الامر الفاسدین، ولا اقتصر بکلامی فقط على أهل السنة سواء کانوا من اهل السنة أو الشیعة من کان فاسداً ومن کان ظالماً ومن کان خائناً للأمانة فیجب على الأمة وجوباً شرعیاً لا مجال فیه أن تقطع ید الظلمة والفاسدین من الحکم.

المُقدَّم: الأخ محمد من إسبانیا، تفضلوا.

الأخ أبو محمد: السلام علیکم.

المُقدَّم/ سماحة السید کمال الحیدری: علیکم السلام ورحمة الله وبرکاته.

الأخ أبو محمد: نرید أن ندخل فی الموضوع ... فی صحیح البخاری ولیس دفاعاً عنه ... کل ما ذکره سماحة السید فی الأحادیث هی لیست أحادیث فیها ذم لأهل البیت ...

سماحة السید کمال الحیدری: أخی العزیز أنت حصل عندک خلط، أنا لم أقل أن کل ما ورد فی البخاری هو حدیث رسول الله، هم قالوا کل ما ورد فی البخاری فهو صحیح، لم یقولوا کل ما ورد من الاحادیث فی البخاری فهو صحیح، قالوا کل ما بین هذین الدفتین من الکتاب فهو صحیح، إذن کل هذه الکلمات التی قرأناها یعتبرونها صحیحة.

اختم کلامی بما قاله العلامة الألبانی فی (سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج6، ص93) هذه عبارته وخیر عبارة فی هذا الکلام، ینقل حدیثاً عن البخاری ویعبر عنه بأنه حدیث شاذ، قال: (هذا الشذوذ فی هذا الحدیث مثال من عشرات الأمثلة التی تدل على جهل بعض الناشئین الذین یتعصبون لصحیح ا لبخاری وکذا لصحیح مسلم تعصباً أعمى ویقطعون بأن کل ما فیهما صحیح) یقول هذا تعصب أعمى ولا یصدر إلا من جاهل وإلا من جاهل (ویقابل هؤلاء بعض الکتاب الذین لا یقیمون للصحیحین وزناً فیردون من أحادیثهما ما لا یوافق عقولهم وقد رددت على هؤلاء وهؤلاء فی غیر ما موضع) وهذا هو الموقف المتوازن، وهو أنه کتاب من الکتاب لابد أن یکون ضمن الموازین فیه الصحیح وفیه الفاسد الذین لابد أن یرد.

المُقدَّم: شکراً لکم سماحة آیة الله السید کمال الحیدری، شکراً لکم مشاهدینا الکرام، إلى اللقاء والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

http://www.alhaydari.com/s/Home

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ ] [ ٧:٤٢ ‎ق.ظ ] [ استاد سید علی اصغر موسوی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

مشخصات: Persian Iraniani muslem_ shia _ poet & Researcher of Religious Literature seyed.Ali Asghar.Mousavi استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهشگر ادبیات دینی بانزدیک به سه دهه فعالیت ادبی دارای تالیفات متعدد و مقالات ادبی فراوان در زمینه شعر و ادب شیعی. نظریه پرداز مکتب شعر دینی و منتقد آثار ادبی شیعی بخصوص شیعه امامیه. انجمن پژوهشگران ادبیات دینی در منزل ایشان در شهر قم برگزار می شود و اهلی محدود انجمن که اغلب از اساتید دانشگاه و دانشجویان ادبیات فارسی هستند ازپژوهش ها .نقدها. و نظریات ایشان در زمینه ادبیات شیعی استفاده می کنند. ایشان شخصی مستقل در عقیده و مرام هستند، عضو یاحقوق بگیرجایی نبوده و تعلق خاطری به هیچ گروه یا سازمان و نهاد نداشته و ندارند. //// تالیفات: 1- آرایه های اخلاقی در متون دینی و ادب پارسی - دفتر عقل قم- مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما -1387//// 2- ازنیایش تا ملکوت - ترجه دعا های اوقات - مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما 1388 ///3 - حج حقیقت جاودانه - مرکز پژوهش صدا و سیما 1391 ///4 - حضرت فاطمه الگوی بی بدیل - در دست تالیف /// 5- کلیات آثار شعری به نام الفبای تنهایی 700 صفحه بلاتکلیف در معاونت فرهنگی وزارت .... به دلیل عدم توافق صاحب اثربرای چاپ. و بی شمار متون نثر و مقالات و نقدهای ادبی با گرایش دینی که در فضای وب سرگردان است ..... ------------------------------- تلفن تماس: 09192946764
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان